گردش
سلام دختر قشنگم
این روزها هوا خیلی خوبه هوای بهاریه..زیاد میریم بیرون وگردش وتوهم عشق میکنی
دیگه حوصله ات تو خونه سر میره ودوست داری بریم بیرووون
یه چند روزی پروزه مای بی بی رو شروع کردم اولاش خوب بودی ولی دیگه همکاری نمیکنی ودیوونه ام کردی
به خاطر همین میزارم یه چند وقتی بگذره ...تا امادگی پیدا بکنی من هم عجله نمیکنم
امروز از صبح رفتی خونه مامان جون اینا وظهر هم موندی...جات خونه خیلی خالی بود یه جوری بود خونه...اصلا هم بهونه منو نگرفتی خوبه وابستگیت کمتر شده
با هم از 1 تا ده میشماریم..دوست داری برات شعر بخونم..حسنی رو میخونم برات وتو فقط"حسنی نگو..
رو میگی بقیه اش یه چیزایی میگی....شبها که میخواهیم بخوابیم به بابا میگی"شب بخیر
وقتی بابا خسته است..وخوابیده میگی"بابا قسته"
خیلی تو خونه حرف میزنی این چیه ..مامان بیا...ولی یه جا که میریم یا یک نفر جدیدی میبینی حرف نمیزنی ..ولی کم کم اشنا میشی...
بریم سراغ عکسها


اینجا داری برای گلها بوس میفرستی








گردش
